بی دغدغه با من باش

و باز می نویسم...

بهتر شده ام... و آن قدر تمرکر دارم که به درس ها و بیمارانم برسم... و بعضن بنویسم. دست کم خوابم می برد و کمی آرام تر هستم.

مانند کسی بودم که بعد از کلی تمرین و ریاضت پا به مسابقه دو ماراتن می گذارد. تا انتهای مسیر را می رود و در صد متری انتها، برادر و پسر عمویش را می بیند که بین جمعیت و پشت نرده ها به قصد کشت همدیگر را می زنند. طبیعتن از دویدن دست می کشد و به گوشه ای می خزد و با بهت و نگرانی و تشویش از دور به نظاره ماجرایی می نشیند که هیچ نفشی در آن نداشته و ... اشک می ریزد. و چیزی که می ماند مسابقه اش است و آن چه کرده و آن چه باید بکند...

به هر حال با کمی چاشنی خودخواهی به این نتیجه رسیدم که اختمالن منطقی ترین کار ترک خواندن و نوشتن است برای مدتی و تمرکر روی این ته مانده درس ها و کار؛ و گریزی نا گزیر برای بازیافت نسبی آرامش روح و درون، تا آن همه زحمت و کار و سگ دو به بار نشیند. هر چند شاید دل نشین نباشد این نگرش و این کار، ولی آن چه می گذشت از ظرفیت محدود من بیشتر بود...

ساده لوجانه و غریب، راه ترک نوشتن را در حذف موقت وبلاگ یافتم. تا این خستگی تاریخی کمی تیمار یابد و به زندگی روزمره ام برگردم؛ و با شروعی دوباره، به نوشتن لنگان لنگانم ادامه دهم. با این تصور و برداشت که چون حذف، موقت بوده، دوباره به آرشیو مطالب قبلی ام دسترسی خواهم داشت. ساده لوحانه و غریب! غافل از این که واژه موقت، بر خلاف انتظارم، به معنی دسترسی مجدد به مطالب قبلی نیست. آمدیم اصلاحش کنیم، زدیم جفت چشمش را کور کردیم!

به هر حال بازگشته ام. فعالیت این وبلاگ در حد همان کارنامه مشخص قبلی اش خواهد ماند؛ فعالیتی محدود، با بازدیدکنندگانی محدودتر! فقط برای دل خودم، حفظ روابط ارزشمند ایجاد شده،و این که هر از گاهی «بنویسم»...

پ.ن.١:عمیقن غمگین و دز حسرت آرشیو و نوشته های قبلی ام هستم. از مکاتبه ای که با پرشین بلاگ داشته ام تا به حال نتیجه و جوابی دریافت نشده. اگر تجربه یا نظری در این مورد دارید یا می توانید در گرفتن آرشیو مطالب یاریم کنید بی نهایت ممنون خواهم شد... لطفن...

پ.ن.٢:لینک برخی از دوستان را ندارم. اگر وبلاگتان در لینک دانی وجود ندارد، لطفن آدرسش را بفرستید تا اضافه اش کنم.

   + زانیار ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٤
    پيام هاي ديگران ()